|
|
|
|
|
یکی بود یکی نبود تو این کره خاکی یه شهری بود که خیلی ها بهش چشم دوخته بودند . تعدادی ازمردم شهر برای اینکه شهر ازچشم بد دشمنان در امان باشه ،داوطلب شدند تا از شهر مراقبت کنند . اونا جونشون رو کف دستشون گرفته بودند ، اونا چون دور از شهر بودند ،امکانات چندانی نداشتند ،اما مردم شهر که از وضعیت اونا اطلاع چندانی نداشتند اونها رو در کاخ خیالی که ساخته ذهنشون بود فرض می کردند.فکر می کردند حاکم شهر به اونها خیلی می رسه ،در صورتی که اینطور نبود . گاهی وقتها چند نفر رو مامور می کردند که براشون آب و غذا ببرن . اون چند نفری که مامور شده بودند ،اگه تو راه گرسنه یا تشنشون می شد از آب و غذای نگهبانا می خوردند . خلاصه اینکه تا این اب و غذا بهشون برسه چیزی باقی نمی موند . نگهبانا شرایط خیلی سختی داشتند .دیگه کسی بهشون توجه نمی کرد . حاکم شهر که خوشی زده بود زیر دلش و خیلی هم شعار می داد تصمیم گرفت تحولات اساسی به وجود بیاره (هر چند که خیلی از کاراش درست بود ،اما در مقابل اشتباه هم زیاد می کرد ).اما این تحولات به چه قیمتی بود . خیلی وقتها دور و بریهای حاکم آدم های خوبی نبودند و یا نیروهاش خیلی کارها رو اشتباه انجام می دادند . یکی از کاراشون این بود که می خواستند مثلا صرفه جویی کنند ،می اومدند اب و غذای نگهبانای بیچاره رو جیره بندی می کردند .نگهبانا هم چاره ای جز سکوت نداشتند .چون اوضاع اقتصادی شهر چندان خوب نبود .خیلی از جوونای شهر بیکار بودند و خیلی از همین نگهبانا هم به خاطر اینکه شغل دیگه ای نتونسته بودند برای خودشون دست و پا کنند به این کار پناه اورده بودند و از ترس اینکه مبادا با کوچکترین اعتراض اونا دشمنا سوء استفاده کنند و یا حاکم و بقیه مسئولها ،نگهبانهای بیچاره رو متهم به خیلی از کارها نکنند مجبور بودند بسوزند و بسازند (بعضیاشون هم طاقت این وضعیت رو نداشتند وبه کارای خلاف رو می اوردند).تازه یه مشکل دیگه هم وجود داشت٬ بعضی از نگهبانا که تو مکتب خونه های حکومت درس خونده بودند ،تا چند سال حق ادامه تحصیل نداشتند و این خودش درد بزرگی بود . راستی چرا وضعیت شهر اینطور بود ؟چرا مسئولهای شهر دوست نداشتند نیروهاشون باسوادتر بشن؟ شاید بعدا در مورد اوضاع مردم این شهر نوشتم . تا بعد... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 13:32 توسط مرضیه جعفری
|
|
||
|
|
|
|
|
آب مایه حیات آب مایه نزاع یکی از بزرگترین مشکلات روستای ما ،مشکل آبه .حتما می گید این مشکل همه جا وجود داره .اما اگه ادامه مطلب رو بخونید متوجه می شید که مشکل ما با مشکل آب دیگران فرق داره.یه جورایی آدم یاد فرات و ... می افته.(سعی می کنم بدون عصبانیت و در عین حال بدون جانبداری بنویسم ). آب روستای ما از یکی از چشمه هایی که در دامنه شمالی البرز قرار داره تامین میشه و چون روستای ما در منطقه پستی واقع شده (کنار جاده ساری – گرگان ) برای همین این مایه حیات چند کیلومتری باید طی کنه تا به دست ما برسه .لوله کشی آب هم حدود سی و اندی سال پیش انجام شد .در مسیرآب روستای ما روستای کوچیکی قرار داره به نام نصرت آباد .این روستا روی یک از تپه های مقابل روستای ما واقع شده . هر چند که مشکل کم ابی ،مخصوصا در تابستون وجود داشت .اما زمانی که مثل امسال خشکسالی اتفاق می افته مشکل دوم خودشو نشون می ده و اون کینه ایه که بین مردم این دو تا روستا وجود داره . بهتره بگم کینه ای که نصرت آبادیها از آبا و اجداد مردم روستای من به دل گرفتند. زمانش رو دقیقا نمی دونم اما فکر می کنم حدود پنجاه سال قبل ،روستایی به اسم نصرت اباد وجود نداشت .در آن زمان مردم این روستا در کنار روستای ما در مکانی به نام میر آباد که چند صد متری با روستای ما فاصله داره زندگی می کردند .یعنی دقیقا در کنار باغات روستای تیله نو.راست و دروغش به گردن راوی ها، می گفتند این نصرت آبادیها مخل آسایش بودندو...(شاید هم هم محله ای های من چشم دیدن اونها رو نداشتند ) اینجا بود که خانهای روستا (که البته خودشون در چپاولگری سرامد بودند) تصمیم گرفتند که به کمک اهالی روستا اونا رو از میر آباد بیرون کنند . و بالاخره هم این کار رو انجام دادند .نصرت آبادیهای بیچاره هم دو دسته شدند . عده ای به ساری رفتند و عده ای دیگه هم به محل سکونت کنونی خود رفته و در آنجا ساکن شدند . اونهایی که به ساری رفته بودند الان شکر خدا کار و بارشون خوبه . اما اونهایی که در نصرت آباد ساکن شدند نسبت به گروه اول وضع نامناسبی دارند ( البته الان نسل جدید این روستا بیشتر در بهشهر ساکن هستند). حالا بگم مشکل دوم چطور خودش رو نشون می ده .موقعی که مثل امسال آب کمه و اهالی هر دو روستا برای آبیاری مزارع آب ندارند ، نصرت آبادیهای عزیز خیلی راحت لوله های آب رو ستای تیله نو رو که برای مصارف خانگیه نه مصارف کشاورزی می شکنند و آب اون رو راهی زمینهای کشاورزیشون می کنند ( به این میگن شهر بی کلانتر ، البته باید گفت منطقه بی کلانتر). و اینجاست که تیله نوییها چند روزی بدون آب میشن و مجبورند تانکر هایی رو اجاره کنند و انها رو یا از آب گلوگاه و یا آب چاههای کشاورزی پر کنند و در روستا پخش کنند(اونهایی که به فکر سلامت خودشون هستند یا آب معدنی می خرند و می خورند یا این آبها رو می جوشونند ). حدود ده سال پیش سر همین مسئله یه دعوای عظیمی اتفاق افتاد . در واقع این عمل نصرت آبادیها عکس العمل شدیدی از طرف تیله نوییها به دنبال داشت .به طوری که اکثر اهالی روستا از زن و مرد گرفته تا کوچیک و بزرگ به جنگل رفته و تمام لوله های روستای نصرت آباد رو شکستند و صد البته در این میان سر و دست هایی هم شکسته شد و نیروی انتظامی هم جلودار هیچ کس نبود .خلاصه اون دعوا بعد از مدتها کش و قوس خاتمه پیدا کرد و صلح و آشتی برقرار شد .اما نزدیکه که اون حادثه برای بار دوم اتفاق بیفته(البته بار اولی که لوله آب شکسته شد،مردم هم قصد داشتند همون عکس العمل گذشته رو تکرار کنند که با وساطت بزرگترهای روستا و بخشداری و فرمانداری و نیروی انتظامی مسئله حل شد و مردم متفرق شدند) . چون در طول دو هفته اخیر چهار بار لوله اصلی آب رو شکستند . هر بار که لوله رو تعمیر می کنند بعد از چند روز لوله از جای دیگه ای شکسته میشه . کار از دست مسئولین شهرستان گلوگاه هم خارج شده و به استانداری کشیده .آخرین بار هم پریشب این عمل قبیح رو انجام دادند و ما دیروز آب نداشتیم.( من نمی دونم میگن نیروهای اطلاعات ما قدرت زیادی دارند. گروهکهای منافقین و جاسوسها رو شناسایی می کنند ، اونوقت نمی تونند عوامل این خرابکاریها رو شناسایی کنند ) منتظریم ببینیم کار بالاخره به کجا می کشه . نمی دونم چرا یه دفعه یاد تنازع بقا افتادم. اما یه چیز دیگه این تابستون هم عجب تابستونیه . آب نداریم .برق داریم و نداریم .خیلی از هم محلیهای من برای سال آینده غذا هم ندارند. (درسته که یه کمی زمین کشاورزی داریم اما همیشه خدا رو شکر می کنم که پدرم کشاورز نیست ،خدا بذاره حقوق بخور و نمیر معلمی رو ). پیشرفت !!! توسعه !!! نظر شما چیه ؟.وقتی تو مازندران میشه با چند تا چاه آب و تصفیه اون این مشکلات رو حل کرد باز هم ما باید مشکل کم آبی داشته باشیم. حالا اگه تو کویر بودیم و برای آب لهله(املاش درسته؟) می زدیم اینقدر دلمون نمی سوخت. حالا هی دم از توسعه بزنیم ،هی دم از پیشرفت بزنیم .آهای آقای مسئول بیا اول مشکلات اساسی ما رو رفع کن ٬بعد برو ... یکی به داد ما برسه
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 17:8 توسط مرضیه جعفری
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا ! من اسیرم خود را در گرداب جهل به اسارت گرفته ام در سیاهی شب راه را گم کرده ام خدایا ! کمکم کن تا بندهای اسارت را بگشایم خدایا! مرا به خودم مشغول نکن خدایا! کمکم کن تا طالب علم حقیقی باشم تشنه ام ... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 1:56 توسط مرضیه جعفری
|
|
||
|
|
|
|
|
ماجرای امتحانات امتحانات بالاخره تموم شد با همه خوبیها و بدیها . برای من یکی که خیلی سخت گذشت مخصوصا هفته دومش . آدم چهار تا امتحان داشته باشه اون هم پشت سر هم و دوتا شو اصلا نخونده باشه . شب قبل از اینکه امتحان اولی ( از هفته دوم ) رو بده سرما هم بخوره و سرما خوردگی هم مثل همیشه منجر به عفونت سینوسها و ... بشه و... .خیلی خوش می گذره نه . مخصوصا اینکه مجبور باشی بعد از هر امتحان که اومدی دو تا آمپول به همراه چند قرص نوش جان کنی تا با استراحت یه ساعته یه یا علی بگی و بری سراغ چیزهایی که گاهی وقتها استادش هم منظور خودش رو متوجه نشده ( در اون مواقع به خودم لعن و نفرین می فرستادم که چرا در طول ترم یه نگاهی به اینها ننداختم تا حداقل به استادم بگم اینهایی که گفتی یعنی چی ؟). یاد هفته قبل ( از شنبه تا چهارشنبه ) حالم رو بد می کنه . از حالم که بگذرم . امسال مسئولین محترم دانشگاه یه نو آوری داشتند ( ظاهرا چون امسال سال نو آورریه همه چیز باید تغییر کنه ). امتحانات دانشکده علوم انسانی در محل همایشها ( همون مسجد دانشگاه که الان تغییر نام داده ) برگزار می شد .علتش رو نمی دونم . بعضیها می گفتند چون مراقب کم داشتند وبا حراستی ها (که ترم قبل مراقبمون بودند ) سر هزینه به تفاهم نرسیده بودند ، محل برگزاری امتحانات رو تغییر دادند تا به مراقب کمتری احتیاج داشته باشند . * یه نکته جالب : دیدن معاون آموزشی همیشه اتو کشیده دانشکده موقعی که کتش رو در آورده بود و با چه ولعی صندلیها رو جابه جا می کرد دیدنی بود . دلم می خواست بدونم اون موقع هم اگه به ایشون سلام کنیم جوابش رو مثل همیشه خودمون باید بدیم یا نه . از صندلیها بگم که دل پری ازشون دارم. نمی شد روشون نشست . اگه اون صندلی مشکیها نصیبت میشد معنیش این بود که یه ساعتی باید زجر بکشی .قسمت جالب ماجرا این بود که بعد از اینکه نوشتنت تموم می شد و می خواستی برگت رو تحویل بدی باید با احتیاط تمام از کنار صندلیها رد می شدی چون ممکن بود هر لحظه چادرت گیر کنه لای یکی از صندلیها اونوقت باید با طمانینه و ارامش تمام چادر رو از صندلی جدا می کردی و گرنه به روز اون قبلیها می افتاد . و اما توصیف جلسه امتحان . خیلی جالب بود تو عمرم اینهمه متقلب یه جا ندیده بودم . بچه ها راحت تر از همیشه به تبادل اطلاعات و یا حتی تبادل نظر می پرداختند . مشورتها تمومی نداشت . گاهی اوقات اونقدر عصبانی می شدم که نزدیک بود چند بار به مراقبها بگم بیاید اینها رو جمشون کنید ببرید . از پشت سرت کناریت رو صدا می زدند . نفر سمت چپی دست به دامن نفر سمت راستیت می شد . برای اینکه همدیگه رو صدا کنند به انواع اداها گرفته تا فریاد زدن اسم همدیگه و سوت زدن و... متوسل می شدند . یه روز از بس کناریم قاسم قاسم گفته بود که من همانطور که سرم تو برگه بود گفتم " ای مرده شور تو و اون قاسم رو ببرن که نه بلدید تقلب کنید و نه درس می خونید (نمی دونم شنید یا نه . اگه هم شنیده بود خودش رو به نشنیدن زد . چون همچنان قاسم قاسم می گفت . با خودم گفتم نکنه محرم شده . اینجا هم که قبلا محل عزاداریها بوده.شاید منظورش حضرت قاسمه . شاید بنده خدا گفته اینجا که قبلا محل عزاداریها بوده من هم متوسل بشم شاید جواب بده).بالاخره اینکه با کفش استوک دار رو اعصابت راه می رفتند . بعد از کلی بد و بیراه وقتی سر یه سوالی گیر می کردم با خودم می گفتم خب حسود تو عرضه تقلب نداری و حتی با فکر تقلب و یا اینکه قراره برگت رو کمی کج کنی تا پشت سریت ببینه ، رنگ و روت مثل چراغ راهنمایی رانندگی پشت سر هم عوض میشه ، دیگه با بچه مردم چیکار داری . بذار کارشون رو بکنند . تا اینجا تلاشها فقط محدود به خود دانشجویان عزیز می شد . اما یه جاهایی واقعا دل آدم می سوزه . یکی رو میارن که خودش مراقب خونه باشه اونوقت اون میشه راهنمای دزدها . حکایت برخی از مراقبین محترممون هم همینطور بود . برخی از مراقبها که رابطه صمیمانه ای با بعضی از بچه ها داشتند خودشون رو به آب و آتیش می زدند تا فرد مورد نظرشون مبادا یه خط از برگش خالی بمونه .یه طرف ماجرا اینطوری بود . طرف دیگش هم این بود که بعضیها زیادی بهشون احساس مسئولیت دست می داد . روز آخری که امتحان جمعیت شناسی اقتصادی – اجتماعی داشتیم برای جواب دادن به یکی از سوالات به ماشین حساب احتیاج داشتیم .بعضی از بچه ها هم ماشین حساب نداشتند . یکی با موبایلش داشت حساب می کرد که یکی از همون آقایون مسئول؟!! سررسید . البته سر نرسید بلکه از فاصله چند متری عربده کشان می گفت موبایلتو خاموش کن . هر قدر که دختره بیچاره می خواست توضیح بده که لا اقل یه ماشین حساب برام بیارید، اون آقا همچنان قدرت تارهای صوتیش رو به نمایش می گذاشت . تا بالاخره این که آقای داداشی دوست داشتنی ما ( حیف شد که دیگه مسئول آموزشمون نیست ) سر رسید و یه جوری سر و ته ماجرا رو هم آورد .و یه ماشین حساب هم برای دخترک بیچاره فراهم شد . حالا شما قضاوت کنید یکی مثل من که شاهد همه این ماجرا ها بوده باید دلش بسوزه یا نه. چیز دیگه ای که آدم رو خیلی اذیت می کرد گپ و گفتهای اساتید محترم موقع امتحان بود . نمی دونم چرا بعضی از استادا سر امتحان یادشون می افته که با هم همکارند و می تونند راجع به یه مسائلی با هم صحبت کنند . اگه ردیفهای جلو می نشستی بیچاره می شدی از بس که همه با هم حرف می زند .تازه علاوه بر حرف زدن دسته کلید و سوئیچ ماشین و ... هم نقش مو سیقی متن رو برعهده داشتند.یه عده دیگه هم ظاهرا یادشون می رفت گوشی شون رو خاموش کنند یا حداقل صداشو ببرند . نه تنها این کار رو نمی کردند بلکه شروع به صحبت هم می کردند و فکر می کردند اگه پشتشون به طرف بچه ها باشه صداشون نمی یاد . فکر کنم به همه چیز گیر دادم . خودم ، کارمندهای دانشگاه ، دانشجوها ، استادها ، صندلی . چیز دیگه ای باقی نمونده . اگه بود بگید تا در مورد اونها هم چند جمله ای غر بزنم. نمیشه که همیشه سر مامان و بابام غر بزنم .میام اینجا غر می زنم .مزاحم کسی هم نمیشم . اگه کسی خوشش نیومد می تونه نخونه . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 21:7 توسط مرضیه جعفری
|
|
||
|
|
|
|
|
تمدن چيست ؟ واژه تمدن عربي و از ريشه مدن مي باشد .در مورد اين کلمه تعاريف متعددي وجود دارد که چند نمونه از آنها در زير آورده خواهد شد . در لغت نامه دهخدا ، تمدن يعني اقامت کردن در شهر ، مجازا تربيت ،ادب داشتن ، داراي تربيت بودن ، شهر نشين بودن و در مرحله کامل تربيت اجتماعي قرار داشتن ، خلاف بربريت .(قرائي مقدم ،55:1382) در لغت نامه آکسفورد تمدن اينگونه تعريف شده است: متمدن کردن يعني در آوردن از حالت بربريت ، تعليم فنون زندگي تنوير و تهذيب.(همان) باتومور تمدن را مجموعه فرهنگي مي داند که از خصايص فرهنگي عمده و مشابه چند جامعه خاص تشکيل شده باشد.(همان :56) ويل دورانت انديشه ها و فعاليتهاي فرهنگي جوامع را وقتي در شمار تمدن به حساب مي آورد که شهر نشيني تشکيل شده باشد .وي تمدن را عبارت از نظم اجتماعي مي داند که در اثر وجود آن خلاقيت فرهنگي امکان پذير مي شود .(روح الاميني،51:1368)بنابراين ويل دورانت تمدن ار بخشي از فرهنگ مي داند. ويل دورانت پيش بيني و احتياط در امور اقتصادي ، سازمان سياسي ، سنن اخلاقي و کوشش در راه معرفت و بسط هنر را چهار عنصر اساسي و رکن تمدن مي داند. (روح الاميني،51:1368) هرسکويتس در تعريف تمدن مي نويسد :«تمدن عبارت است از مجموعه دانش ها ، هنر ها ، فنون ، آداب سنن ، تاسسسات و نهادهاي اجتماعي که در پرتو ابداعات و اختراعات و فعاليتهاي افراد و گروههاي انساني طي قرون و اعصار گذشته توسعه و تکامل يافته و در تمام قسمت يک جامعه و يا چند جامعه که با هم ارتباط دارند رايج است . مثل تمدن ايران ، يونان ، و هر کدام داراي ويژگي هايي هستند که به عوامل جغرافيايي و تاريخي و تکنيکي خاص خود بستگي دارند.(همان :49) مورگان جوامع بشري را به سه مرحله تقسيم مي کند و مرحله سوم را تمدن مي نامد .به عقيده مورگان تمدن زماني به وجود مي آيد که شهر نشيني به وجود آمده باشد و حکومت شکل بگيرد. آلفرد وبر تمدن را معرفت علمي و فني دانسته و معتقد است که که به کمک دانش علمي و فني مي توان به منابع طبيعي مسلط شد .( قرائي مقدم ،55:1382 ) مارسل موس در تعريف تمدن مي گويد : تمدن مجموعه اي است به قدر کافي بزرگ از پديده هاي شهر نشيني و به قدر کافي متنوع و با اهميت از نظر کيفي و کمي و معمولا بين جوامع مشترک است .(روح الاميني ، 50:1368) اوليويا ، ولاهوس، مختصات تمدن را بدين شرح مي داند . 1- وجود قوانين و مقررات مکتوب 2- وجود دولت 3- وجود خط و الفبايي براي ثبت و ضبط وقايع و امور 4- وجود اشکال مختلف هنر و فعاليتهاي هنري 5- وجود زباني براي انتقال دادن و آموزش دستاوردهاي خود به نسل بعد 6- وجود معتقدات ديني 8- تکامل بخشيدن به علوم . (روح الاميني ، 52:1368) با توجه به تعاريف بالا مي توان گفت تمدن به وضعيتي گفته مي شود که شهرنشيني به وجود آمده است . علوم و فنون پيشرفت کرده ، منجر به ابداعات و اختراعات مي شود . حکومت و دولت به وجود مي آيد .همچنين تمدن نسبت به فرهنگ قدمت کمتري دارد و به عبارتي تمدن به فرهنگ پيشرفته و تکامل يافته گفته مي شود . فرهنگ چيست ؟ يک از قديمي ترين تعريف هاي فرهنگ ، تعريف تايلور مي باشد .وي فرهنگ را مجموعه اي از توانايي ها ، شناخت ها ، باورها ، اشياء ، فنون و هنرها و قوانين مي داند که هر انساني از جامعه اي که در آن عضو است ، دريافت مي کند .( ريوير ، 245:1379) مالينوفسکي فرهنگ را اينگونه تعريف مي کند . فرهنگ عبارت است از مهارت ها ، کارها ، فرايندهاي فني ، گمانها ، عادتها وارزشها. الفرد وبر فرهنگ را فرآورده هاي هنري ، مذهبي ، فلسفي و اداب و رسوم و اعتقادات و...بک جامعه مي داند . از نظر هرسکويتس فرهنگ در اصل بنايي است بيانگر تمامي باورها ،رفتارها ،دانش ها ، ارزش ها و خواسته هايي که شيوه زندگي هر ملت را باز مي نمايد. و سر انجام عبارت است از هر آنچه که يک ملت دارد ، هر کاري که مي کند و هر آنچه مي انديشد .(آشوري ، 51:1379) کلاکهن انسان شناس آمريکايي فرهنگ را ميراث اجتماعي مي داند که فرد از گروه خود دريافت مي کند ، فرهنگ راهي براي انديشيدن ، احساس کردن و رفتار نمودن است يا نظامي از جهت گيري هاي استاندارد شده براي گره گشايي مشکلات است . ( ريوير ، 246:1379) رابطه فرهنگ و تمدن چهار ديدگاه راجع به رابطه فرهنگ و تمدن وجود دارد: 1- يکسان بودن فرهنگ و تمدن 2- فرهنگ به وجه معنوي و تمدن به وجه مادي گفته مي شود . 3- فرهنگ جنبه قومي و تمدن جنبه عام دارد . 4- فرهنگ وجه پوياي تمدن و تمدن وجه ايستاي فرهنگ است. يکسان بودن فرهنگ و تمدن : افراديکه اين ديدگاه را دارند اين دو واژه را منطبق بر هم دانسته و حدو مرزي بين آنها قائل نيستند . اين واژه براي بسياري از دانش پژوهان انگليسي زبان کمابيش هم معنا بودو معناي آنها چنان به يکديگر نزديک بود که انتخاب يکي بر ديگري تا حدود زيادي بستگي به پسند شخص داشت . (آشوري ، 40:1379)ام در آلمان تلاش زيادي براي تفاوت گذاشتن ميان اين دو واژه شده است.(همان، 41) فرهنگ به وجه معنوي و تمدن به وجه مادي گفته مي شود : وجه مادي که شامل پديده هاي محسوس و ملموس با موازين علمي و کمي و کليه دستاوردهاي مادي يا تکنولوژيگفته مي شود .فرهنگ به آداب و رسوم ، معتقدات ،اخلاقيات ، باورها ،آثار ادبي و هنري ، فکري و دانستنيهاي عامه گفته مي شود . ( قرائي مقدم ،53:1382 )تعريف آلفرد وبر از تمدن در اين گروه جاي مي گيرد . فرهنگ جنبه قومي و تمدن جنبه عام دارد : تمدن چيزهايي است که از جامعه اي به جامعه ديگر وارد مي شود و در فرهنگ آن جامعه سابقه قبلي ندارد . در حاليکه فرهنگ ازخود آن جامعه برخاسته و ابداع کننده ان است. ( قرائي مقدم ،56:1382 ) فرهنگ وجه پوياي تمدن و تمدن وجه ايستاي فرهنگ است: تا زماني که تمدني در عرصه و پر تکاپو باشد ، از آن با عنان فرهنگ ياد مي کنند و زماني که به حالت ايستا درآمد آثار و جنبه هاي مادي آن را با عنوان تمدن ياد مي کنند . به عبارتي آثار علمي آن در کتاب ها و آثار تاريخي آن در بنا بازتاب مي يابد . ديدگاه مکاتب مختلف در مورد تمدن تمدن از ديدگاه کارکرد گراها يعني انتهاي پيشرفت بشريت . به عقيده آنها همه جوامع در حال حرکت به سوي متمدن شدن هستند و هيچ پس رفتي وجود ندارد . آنها جوامع اروپايي را جوامع متمدن مي دانند . اما اشاعه گراياني همچون لينتون هر چند معتقدند همه جوامع به سوي متمدن شدن در حال حرکت هستند ،اما اين بدان معنا نيست که حرکت همه آنها به سوي پيشرفت است،بلکه ممکن است در برهه اي از زمان پس رفت کنند . همچنين اشاعه گراها معتقدند که در ابتدا يک تمدن وجود داشته و در اثر اشاعه و انتقال تمدنهاي ديگر به وجود آمده اند . به عبارتي تمدنهايي که امروز از آنها ياد مي شود زير شاخه آن تمدن اوليه هستند . ضرورت بحث درباره تمدن 1- جهان از تمدن هاي مختلفي تشکيل شده است که اين تمدن ها يکديگر را تحت تاثير قرار مي دهند . اما هر کدام داراي عناصر مشترکي هستند که اگر در گفت و گو قرار گيرند اين تضادها و تنازعات کمتر شده و مايه تفاهم و صلح جهاني را فراهم مي سازد.(عبداللهي،1379) 2- اگر کشوري بخواهد به توسعه دست يابد ، بايد ايده هاي اصلي تمدن خويش را بشناسدو نهادهاي مدرن را متناسب با همان ايده هاي اصلي در جامعه بنا کند . زيرا اگر نهادهاي جديد در جامعه که براي توسعه کشور ساخته شده است ، با انديشه هاي دوران تاريخي آن جامعه مناسب نباشد ، توسعه تحقق نمي يابد. منابع 1- آشوري ، داريوش .(1381). تعريف ها و مفهوم فرهنگ . نشر آگه 2- روح الاميني ،محمود . (1368). زمينه فرهنگ شناسي .انتشارات عطار 3- ريوير ، کلود . (1379). درآمدي برانسان شناسي .ترجمه ناصر فکوهي .نشر ني 4- قرائي مقدم ،امان الله . (1382). انسانشناسي فرهنگي . انتشارات ابجد 5- عبدالهي ، محمد.1379.نشريه خراسان .1387 6- 1385www. tahoor.com.. 1387 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 1:53 توسط مرضیه جعفری
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا: به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری چگونه زیستن را تو به من بیاموز چگونه مردن را من خود خواهم آموخت دکتر علی شریعتی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 14:41 توسط مرضیه جعفری
|
|
||
|
|
|
|
|
رابطه بین نظریه روزالدو و نان پختن مادربزرگم انگیزه اصلی من برای نوشتن این پست مطلبی بود که در وبلاگ روزنه ای برای یک انسان شناس تحت عنوان گناه نخستین حوا خوانده بودم.در آنجا به عقایدی درگیلان که نشان دهنده تبعیض جنسی ( مانند همیشه علیه زنان ) بود ، اشاره شد . من در اینجا می خواهم به یک نمونه از عقاید مازندرانی ها اشاره کنم که علیه مردان است . و نشان دهنده عرض اندام زنها در حیطه کاری شان در خانه است . پیشترها که مادر بزرگم و دیگر زنان روستا خودشان نان می پختند ، هیچ پسر بچه ای جرات نداشت به تنور نزدیک شود. چون اعتقاد داشتند اگه پسر بچه ای کنار تنور بیاید نانها از بدنه تنور جدا شده ،به داخل تنور ریخته و می سوزند .برای همین وقتی بچه بودم از این قضیه خیلی لذت می بردم و فاتحانه کنار تنور می ایستادم . نمونه بالا نشان می دهد که زنها هر قدر که محدود نگه داشته شوند اما در همان محیط کوچک که آن را حق خود می دانند ( در مقابل وظیفهای که به آنها تحمیل میشود مانند غذا پختن) برای خود و اهالی خانه قوانین و مقرراتی وضع می کنند.مثل اینکه کسی در چیدمان خانه به خصوص آشپز خانه حق دخالت ندارد . خواندن کتاب نظریه و قسمت انسان شناسی فمنیستی من را به یاد همین عقیده مادربزرگم و دیگر زنان روستا انداخت . در ادامه به قسمتهای مهم یکی از نظریه پردازان فمنیست به نام میشل روزالدو اشاره می کنم تا بتوانم رابطه این دو را نشان دهم . روزالدو بر تقابل حوزه عمومی و خانگی تاکید می کند. حوزه خانگی متعلق به زنان و حوزه عمومی متعلق به مردان است .اگر سه نوع جامعه (گردآورنده وشکارچی،کشاورزی و صنعتی )را در نظر بگیریم تسلط زن بر مرد در جوامع کشاورزی بیشتر است .در جوامع صنعتی با به وجود آمدن انقلاب صنعتی زنان از حوزه ی خود خارج شده و وارد حوزه عمومی شدند ، حوزه خانگی کوچک و حوزه عمومی گسترده تر شد در نتیجه در حوزه عمومی توازن جنسی برقرار شد .همچنین به دنبال اتوماتیزه شدن ، فعالیت های خانگی کاهش یافت.(فکوهی ،238:1381) حال این ابزار مدرن وارد کشورهای در حال توسعه مانند کشور ما شده و به جوامع روستایی راه یافت . ورود ابزارهای مدرن و تکنولوژی به روستاها هر چند برای زنان نتایج مثبتی در بر داشت و رفاه نسبی را در زندگی زنان روستایی به بار آورد اما سبب کم رنگ شدن عقایدی شد که به عقیده من در مقابل عقاید مرد سالارانه شکل گرفته بود . عجب دنیایی داریم . تکنولوژی هم در خدمت عقاید مرد سالانه است. منبع : فکوهی ، ناصر . 1381. تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی. نشر نی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:51 توسط مرضیه جعفری
|
|
||
|
|
|
|
|
و باز هم دانشگاه برای دختران محجبه ترک تبدیل به یک آرزو شد خیلیها در کشور ما از وضع خود ناراضی اند در دانشگاه ها برای داشتن آزادی بیشتر تحصن به راه می اندازند . در صورتی که بسیاری از آنها با وضعی نه چندان مناسب در مکان های آموزشی ظاهر می شوند .فراتر از آن از وضع جامعه ناراضی اند . می گویند دموکراسی وجود ندارد ، می گویند زنان آزاد نیستند تا هر گونه که می خواهند در ملا عام ظاهر شوند . می گوبند همه چیزمان غربی است چرا این غربی نباشد . بیایید ببینید. ببینید همان اروپایی که به قول شما مهد دموکراسی است و ترکیه هم جزئی از آن است ،چه می کند . دموکراسی یعنی این ؟ آزادی زنان یعنی این ؟ اگر زنان ما نمی توانند به ورزشگاه آزادی بروند ، در عوض به خاطر داشتن حجاب از رفتن به دانشگاه محروم نمی شوند ، حداقلش این است که بی سواد نمی مانند . وقتی همسالان من حرف از آزادی می زنند ، حرفشان فقط در حجاب خلاصه می شود. اگر ایران به خاطر ممنوعیت بی حجابی بد است، ترکیه ای که برای خیلیها سرزمین رها شدن از قید و بندهاست( بقیه جاها مال بالایی هاست ) هم به خاطر ممنوعیت حجاب همان وضعیت را دارد . آی تویی که به خاطر برسر نگذاشتن همان دستمال کوچک کشورم را ناقض حقوق زنان می دانی ، ترکیه برای من هم قفسی است .مانند همانی که تو از ایران در تصورات خود ساخته ای .فرقش در این است که مرغ همسایه غاز است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 0:58 توسط مرضیه جعفری
|
|
||
|
|
|
|
|
اندر کفایت بعضیها بچه های کلاس ما قرار بود آخر همین هفته برن اردو .مجوز هم برای شرق مازندران و غرب گلستان گرفته شد.یکی از گزینه هایی که از همان ابتدامطرح بود قبرستان سفید چاه واقع در جنگل های شهرستان گلوگاه بود .آنطور که در سایت دکتر فکوهی نوشته شده بود قدیمی ترین قبری که در آنجا وجود دارد متعلق به سال 835 ه.ق می باشد . نماد و نشانه هایی که بر روی سنگ قبرها وجود دارد دارای ارزش فراوانی از لحاظ باستان شناختی و همچنین کشف عقاید دینی مردم آن زمان می باشد . بنابراین قبرستان سفید چاه از ارزش تاریخی فراوانی برخوردار است . حالا منظور من از گفتن این حرفها چیه ؟ قرار بر این شده بودکه مسئولیت این اردو با استاد محترم درس مردم شناسی پیش از تاریخ (که.... سازمان میراث فرهنگی استان مازندرانه) باشه.وقتی که در کلاس بر سر اینکه کجا بریم بحث شد شاهد گفتن جمله ای از طرف آن مسئول محترم( منظورم همون استاد گرانقدره) بودیم که برای من هضمش خیلی دشوار و سخت بود . ایشون در کمال ناباوری گزینه سفید چاه رو رد کردند و دقیقا این جمله رو گفتند "یه آرامگاه که بیشتر نیست ". ایشون با گفتن این جمله از دو جهت خودشون رو زیر سوال بردند : 1- استاد محترم با بیان این جمله نشون دادند که چند ساعت هم وقت ما رو گرفتند ، هم وقت خودشون رو . چون ایشون یک جلسه از کلاسشون رو به بحث در مورد نمادها و نشانه هایی که بر روی سنگ قبرها و یا سنگ نوشته ها و ظروف به جا مانده از دوران قدیم وجود داره و اینکه این نمادها و نشانه ها بیان گر چه چیزهایی هستند اختصاص دادندو در واقع این مکان یک کارگاه بود که مباحث درسیشون رو کامل می کرد . 2- از طرفی دیگه ،گفتن این حرف از طرف ایشون با توجه به مسئولیتی که در سازمان میراث فرهنگی دارند بعید بود . وقتی فردی که در قبال همه اینها مسئولیت داره ،چنین حرفی می زنه وای به حال دیگران . یعنی ایشون واقعا از ارزش این مکان خبر ندارند ؟!!! واما شمائی که دارید این مطلب رو می خونید حتما می گید خوشی زده زیر دل این دختره . بزرگترین آثار تاریخی ایران داره از بین می ره اونوقت اینم چسبیده به یه قبرستون .آره راست می گید .چون من غیر از اینکه می خواستم ...بودن این مسئول رو بهشون یادآور بشم ، می خواستم یکی از مصادیق سخنان روز چهارشنبه دکتر نعمت الله فاضلی در خصوص چالشهایی که در آموزش علوم انسانی در دانشگاهها وجود داره رو بیان کنم.استادان به عنوان یکی از مقصران اصلی. واقعا ایشون از اهمیت این مسئله که مطالب تئوری که در کلاس می گن اگه با نمونه های عینی همراه بشه چقدر جذاب خواهد بود خبر ندارند .البته روی صحبت من فقط ایشون نیستند بلکه تمام استادانی هستند که چنین تفکری دارند و به این مسئله که در بین دانشجویان مبنی بر اینکه "این چیزهایی که می خونیم به درد چی می خوره"وجود داره ، دامن می زنند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 1:22 توسط مرضیه جعفری
|
|
||
|
|
|
|
|
بررسي يک عنصر فرهنگي و نقد نظريه تايلور با استفاده از آن رسم خانه تکاني خانه تکاني هر سال چند روز قبل از عيد نوروز انجام مي شود. هدف از اين کار در گذشته تا به امروز تفاوتهاي زيادي کرده است . يکي از دلايل خانه تکاني در گذشته اين بود که گذشتگان معتقد بودند در پنج شب ارواح مردگان براي ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين بازمي گردند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا و سرکشي مي شوند .اگر خانه روشن و پاکيزه و ساکنان آن راحت و شاد باشند ، ارواح مسرور و سرافراز برمي گردند .اما در غير اين صورت غمگين بازمي گردند و تا سال آينده نگران باز ماندگان خود هستند. پس ، از چند روز مانده به عيد خانه را از نو پاکيزه مي کنند .(ابراهيم زاده ،1385) همچنين زرتشتيان معتقدند که به هنگام نوروز ، فرشتگان حامي هر خانواده به خانه آنها مي آيند ، بنابراين سعي مي کردند خانه را کاملا تميز کنندتا نهايت احترام را نسبت به آنها به جا بياورند.(درفشی ، 1386 ) اما امروزه هيچ کدام از عقايدي که در بالا گفته شد در پس اين عمل نيست و خانه تکاني قبل از عيد جنبه پاکيزگي و نو شدن دارد . با توجه به تحقيقي که در شهر تهران انجام شد علتهاي خانه تکاني اينگونه ذکر شد . نظافت 46% - رسم 29% - تحوبل سال 19% - عادت 6% (درفشی ،1386 ) تايلور مي گويد بسياري از رسم هايي که امروز وجود دارند بي معني بوده و کارکرد خود را از دست داده اند .اما خانه تکاني اگرچه ممکن است کارکرد اوليه و نيتي که پشت اين کار نهفته بود را از دست داده باشد و تميز کردن خانه براي ورود ارواح و همچنين دور کردن ارواح پليد با تکاندن وسايل خانه نباشد ، اما اکنون پاکيزگي و حفظ نظافت به عنوان کارکرد اصلی اين عمل شناخته شده است ،بنابراين هميشه اين طور نيست که عناصر با از دست دادن کارکرد اوليه خود بي معني شوند بلکه ممکن است کارکرد جديد پيدا کنند . اما اگر بخواهيم از ديد تايلور به اين عنصر نگاه کنيم مي توان به الزامي که در اين مسئله وجود دارد (حتما چند روز قبل از عيد اين کار بايد انجام شود ) اشاره کنيم، چون انجام اين عمل در آن زمان خاص ، اگر از نيت گذشتگان اطلاع نداشته باشيم ، براي بسياري از افراد بي معني جلوه مي کند . بنابراين نظريه تايلور را نه به طور قطع مي توان رد کرد و نه به طور کامل پذيرفت . در مقابل نظريه تايلور ،نظريه کارکردگراياني همچون مالينوفسکي و و سامنر قرار دارد . آنها معتقدند وجود هر عنصر فرهنگي به اين دليل است که حتما کارکردي دارد ، چون اگر فايده و کارکردي نداشته باشد حتما از بين خواهد رفت .با توجه به مطالبي که گفته شد تحليل اين عنصر از ديد کارکردگرايان قابل قبول تر است . براي رد نظريه تايلور مي توان به عنصر ديگري اشاره نمود . در گذشته براي دور کردن ارواح پليد از عروس به او تور آويزان مي کردند و در لباس عروس از تور استفاده مي شد . امروزه تور براي عروس چنين کارکردي را ندارد اما نمي توان گفت که وجود آن بي معني است چون زيبايي بخشيدن به لباس عروس را مي توان از کارکردهاي آن به شمار آورد . منابع : 1- ابراهيم زاده ، فرزانه. 1385.خانه تکانی برای شادی درگذشتگان . www.chn.ir 2-درفشی ، فريده . 1386.نظرسنجی تلفنی از مردم شهر تهران درباره خانه تکانی .www.hamshahrionline.ir.1387 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:32 توسط مرضیه جعفری
|
|
||